احمد بن محمد ميبدى
502
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
27 - ثُمَّ قَفَّيْنا عَلى آثارِهِمْ بِرُسُلِنا وَ قَفَّيْنا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجِيلَ وَ جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها . از پس آنها پيغمبران خود را فرستاديم و از پس آنها عيسى را فرستاديم و او را كتاب انجيل داديم ، و در دل پيروان او مهربانى سخت و دلسوزى نهاديم ، ولى از خودشان رهبانيّت ( ديرنشينى و دورى از زن گرفتن ) درآوردند . ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ . ما آن احكام را بر پيروان مسيح ننوشتيم مگر براى خشنودى خداوند ! پس حقّ آن را رعايت نكردند ، و كسانى كه ايمان آوردند مزدشان را داديم و بسيارى از آنها هم نابكارند . 28 - يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ . اى كسانى كه گرويدند ، بپرهيزيد از خشم و عذاب خداى و به فرستادهء او ايمان بياوريد ( و بپائيد بر ايمان به رسول او ) تا شما را از رحمت خود مزد دو بهره دهد و شما را روشنائى دهد كه با آن راه رويد و شما را بيامرزد كه خداوند آمرزندهء بخشاينده و آمرزگار مهربان است . 29 - لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتابِ أَلَّا يَقْدِرُونَ عَلى شَيْءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ . تا اهل كتاب ( جهودان و ترسايان ) بدانند كه بر چيزى از فضل خداوند توانا نيستند و بدانند كه پاداش ( فضل ) به دست خداوند است كه به هركس كه بخواهد مىدهد چون او دارى فضل و پاداش و نيكوكارى بزرگ است . تفسير ادبى و عرفانى سوره 57 آيه 16 16 - أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ . آيه . فرمان درگاه عزّت و خطاب حضرت الهيّت به ساكنان سراى آدميّت و خودبينان جهان انسانيّت اين است كه : آيا هنگام آن نيامده كه دستار خواجگى از سر بنهند و جامهء خودبينى را از تن بركشند و خود را بر آستان بندگى به صفت خوارى بيفكنند ؟ و حقّ ما را گردن نهند ؟ آيا نمىدانند كه خودبينان و عادتپرستانرا بر درگاه ما آبروئى نيست ؟ و از لطف و كرم ما آنان را بهره و نصيبى نخواهد بود ؟ دور باش از صحبت خودپرور عادتپرست * بوسه بر خاك كف پاى ز خود بيزار زن آنها كه دلهاشان از خشوع و خضوع خالى است و در سر سوداى خودبينى و خودپسندى دارند ، چون ستارگانند كه شب از نور آفتاب روشن شوند و چون روز آفتاب برآيد آنها نقاب نوميدى بر چهره زنند و دعوى روشنى نكنند ! خويشتن بين هم كه تكيه بر پنداشت و غرور خود كند ، و به گفتار و كردار خود نگرد و مغرور شود ، چون آفتاب جلال الهيّت از برج كمال احديّت طالع گردد ، روى در نقاب شرمسارى كشد و انگشت تحيّر به دندان تحسّر گيرد ! و آنگاه بداند كه در دست وى جز باد نيست ! ولى آن درويش بىخويش دل ريش كه به دل خاشع و به تن خاضع است ، از ادّعا بيزار و برهنه خوشحال آمده و مانند ذرّهاى است كه از روشنائى آفتاب ،